
عنوان :
...
کتاب :
...
منبع :
...
تاریخ :
...
گوینده :
...
مکان :
...

مقدمه هر گفتگو، پیش از هر چیز، توافق بر سر بار معنایی واژگان و اصطلاحاتی است که برای رسیدن به اهداف مشترک از آنها بهره میجوییم. از آنجا که هر کلمه یا اصطلاح در جایگاههای مختلفِ زمانی و مکانی، معنای متفاوتی از خود بروز میدهد، در مباحث و مذاکرات ناگزیریم به توافقی بر سر تعاریف دست یابیم. دستیابی به فهمی مشترک و نتیجهبخش، بدون شناخت مفاهیم و الزامات آنها ممکن نیست و گفتگو را در هر عرصهای عقیم و بینتیجه میسازد. در واقع، ایجاد یک الگوی گفتاری مشترک، به هماندیشی و پایداری گفتگو میانجامد.
بهعنوان مثال، بار معنایی واژهی توسعه در نهادهای مالی، حسابداری، سازمانهای برنامهریزی و بنگاههای تجاری، مفهومی نسبتاً مشترک و توافقشده است؛ از این رو، گفتگو در این حوزهها با تمرکز بالا، دور از کجفهمیهای متضاد و با سرعتی مطلوب به نتیجه میرسد. اما همین واژه در ساحتهای فرهنگی، دینی، عرفانی و ایدئولوژیک، با توجه به اهداف متفاوتِ هر یک، معانی متعدد، متکثر و گاه متضادی مییابد. در این عرصهها، نبود تعریفِ واحد از توسعه، گفتگو را به تقابل و پرخاشگری میکشاند؛ چرا که رویکرد این حوزهها با تعاریفِ فنی پیشگفته، اساساً غیرقابل قیاس است. چه بسا در این نگاه، توسعه باری منفی یابد یا در خوشبینانهترین حالت، تنها به لایههای حداقلی معیشت و رفع نیازهای روزمره فروکاسته شود.
بنابراین، پیششرطِ هر مذاکره و گفتگو، دستیابی به تعریفی مشترک از واژگان و اصطلاحاتِ کلیدی است. گفتگو فرآیندی برای ظرفیتسازی و آگاهیبخشی است که تنها در سایهی همبستگی گفتاری و رفتاری به نتیجه میرسد. از آنجا که هر اصطلاح در موقعیتهای گوناگون، بار معنایی متفاوتی از خود بروز میدهد، بازتعریفِ کلمات برای جلوگیری از تفاوت در برداشت و بروز تنش، الزامی است. ما باید با ارتقای ساحتِ اندیشه در تعاملات، چنان درک متقابلی ایجاد کنیم که تأثیری القایی و روانی بر کلام طرف مقابل بگذارد؛ چرا که تنها با شفافسازی مرزهای معنایی است که میتوان از عقیمشدن گفتگو جلوگیری کرد.
گاهی نزاع بر سر معنای یک کلمه، چنان ابعاد گستردهای مییابد که به جنجالهای بیپایان و عواقبِ سنگین اجتماعی و سیاسی میانجامد. مصداق بارز این مدعا، سرنوشتِ واژهی توسعه در ایران است؛ علیرغم نگارش و ترجمهی دهها اثر و ابراز نظرهای متعدد از سوی اندیشمندان طی چند دههی اخیر، هنوز توافقی فراگیر بر سر این اصطلاح صورت نگرفته است. در نگاهِ بخشی از جامعهی سنتی، توسعه چنان با مفاهیمِ غیربومی گره خورده که پذیرشِ آن ناممکن مینماید. همین بنبست معنایی باعث شد پس از نیمقرن، در تدوین برنامه هفتم، واژهی سابق کنار گذاشته شده و اصطلاح پیشرفت جایگزین آن شود؛ تغییری که نشاندهندهی تلاشی برای عبور از تنشهای گفتمانی و دستیابی به یک زبانِ مشترکِ حکمرانی است علاوه بر ظرف مکان و زمان، بار معنایی یک اصطلاح مستقیماً به پایگاهِ تخصصی و جایگاهِ سازمانی افراد بستگی دارد. تلقی یک دانشآموختهی علوم سیاسی یا اقتصاد از واژهی توسعه، با نگاهِ یک متخصص هنر، ادبیات یا علوم مهندسی، نهتنها متفاوت، بلکه گاه متضاد است. این واگرایی حتی در بدنهی اجرایی نیز مشهود است؛ بهطوریکه نگاه یک مدیر ارشد دولتی به مقولهی توسعه و اقتصاد، فرسنگها با دیدگاه یک کارآفرین بخش خصوصی فاصله دارد. این تفاوت در خاستگاهِ نگاه، گفتگو را به جای تقارن، به تقابلی میان دو جهان ذهنی متفاوت بدل میکند
برداشتها از مفهوم توسعه و اقتصاد، به وسعتِ دیدگاههای صاحب مکاتب و جایگاهها، متکثر و گاه متناقض است: برخی آن را به ایدئولوژي پیوند میزنند و برخی دیگر، آن را فرآیندی کاملاً سکولار و تهی از گرایشهای دینی میانگارند. گروهی توسعه و اقتصاد را صرفاً در سطح معیشت، داد و ستد و تولیداتِ عمومی تنزل میدهند، در حالی که دستهای دیگر، آن را بنیان و زیربنای اصلی زندگی و استحکام جامعه بشری بر میشمارند.
در این میان، نگاهها از خوانشهای مارکسیستی تا رویکردهای مدرن و رفاهمحور نوسان دارد؛ برخی توسعه را پدیدهای شیرین و گوارا میپندارند و برخی آن را فاقد معنویت و حتی خطرآفرین قلمداد میکنند. تضاد منافع نیز در این تعاریف رخنه کرده است؛ چنانکه برخی توسعه را برای خود گوارا و برای دیگران تهدیدزا بازتعریف مینمایند.
حقیقت آن است که توسعه و اقتصاد در ذهنِ هر فرد، تحت تأثیر مستقیم مکتب فکری، جایگاهِ طبقاتی، پایگاهِ سازمانی و زیستبوم منطقهای او شکل میگیرد. افزون بر این، تنوع ذاتی انواع توسعه و اقتصاد باعث میشود تا هر اصطلاح در حوزهی پژوهشِ تخصصی خود، معنا و کاربردی منحصر بهفرد بیابد؛ امری که ضرورتِ دستیابی به یک فهمِ مشترک را پیش از هرگونه اقدامِ کلان، دوچندان میکند.
فراتر از تفاوتهای فردی و صنفی، شکاف و تضاد معنایی میان قوای سهگانه و نهادهای مختلف حاکمیتی درباره مفهومی چون توسعه بمراتب عمیقتر و آشکارتر است. بدیهی است که مقولهی توسعه و اقتصاد در نگاه دینی و حوزوی، لزوماً با تعاریفِ صنعتگران، دولتمردان و دانشگاهیان همسو نیست. در نظام جمهوری اسلامی، تفاوت در تعریفِ توسعه و تحولات اقتصادی چنان متباین و گاه متضاد بوده که بررسی ابعاد آن از حوصلهی این نوشتار خارج است؛ اما ذکر این مثالها از آن جهت اهمیت دارد که ضرورتِ دستیابی به فهم مشترک و درک متقابل را در ساحت اندیشه، دیپلماسی بینالمللی و چانههایزنیهای سیاسی به رخ بکشد.
ما روزانه شاهد اختلاف برداشت مقامات و مسئولین اجرایی از واژگان بهکار رفته در قوانین و مقررات هستیم؛ تا جایی که گاهی قرائت یک قوه از موضوعی واحد، با برداشت قوای دیگر و یا با اجزای دیگر جامعه تفاوت بنیادین دارد. دقیقاً برای رفع همین چالشها و دستیابی به فهم واحد و مشترک در اجرای قانون است که در ساختار حقوقی کشور، مراجعی برای تفسیر نهایی پیشبینی شدهاند؛ بهگونهای که شورای نگهبان مرجع تفسیر قانون اساسی و مجلس شورای اسلامی مرجع تفسیر قوانین عادی تعیین شده است. همچنین، فیلتر تایید شورای نگهبان (از حیث انطباق با شرع و قانون اساسی برای مصوبات مجلس) و پیشبینی جایگاه مجمع تشخیص مصلحت نظام برای حل اختلافات نهایی میان مجلس و شورای نگهبان، همگی نشاندهندهی تلاشی ساختاری برای بنبستشکنی از تفاوت برداشتها و رسیدن به یک نتیجهی واحد در گفتگوهای کلان ملی است.
تمامی این سازوکارها، در حقیقت تلاشی برای دستیابی به تعریفی واحد از قوانین و مقررات است؛ ضرورتی حیاتی که هدف آن پیشگیری از تشتت آرا و جلوگیری از هرگونه هرجومرج میباشد که نظم سیستمی جامعه را تهدید میکند.
ساحت گفتگو و مذاکره نیز از این قاعده مستثنی نیست. اختلاف در برداشت و فهم متضاد از کلمات، نهتنها اشتیاق طرفین را برای ادامهی گفتگو از بین میبرد، بلکه مذاکره را سریعاً به بنبست میکشاند. در چنین شرایطی، منطق کلام جای خود را به لجاجت، جنجال و حتی خشونت میدهد؛ آشفتگی و بیثباتی که در ابعاد کلان، گاه به بحرانهای جبران ناپذیر و حتی فروپاشی و نابودی یک کشور یا فراتر از آن میانجامد. بنابراین، باز تعریف اصطلاحات و واژگان و رسیدن به فهمِ متقابل، نه یک انتخابِ زبانی، بلکه یک ضرورتِ امنیتی و زیستی برای بقای جوامع و موفقیت در تعاملاتِ بینالمللی است.
تمام تلاش و کوشش اندیشمندان، فرهیختگان، بزرگان سیاست و فیلسوفان در طول تاریخ، معطوف به این هدف متعالی بوده است که بار معنایی اصطلاحات، کلمات و واژگان را در هر موضوعی شفاف سازند؛ چرا که توافق بر سر تعریف واحد در مبانی گفتگو، تنها راه دستیابی به همگرایی، همگونی و تفاهم در زبانِ مشترک است. گذر از اختلاف برداشت در معنای واژگان، فراتر از یک بحث علمی، مسیری برای ترکِ مخاصمه و پیشگیری از جنگ و کشتار است. با شفافسازی مرزهای معنایی، میتوان به نتایج درخشان گفتگو برای صلح و دوستی دست یافت و در نهایت، تلخی سوءتفاهم متاثر از اختلاف معنایی کلمات و واژگان را به شعف و لذت درک متقابل پیوند زد. و صلح و دوستی را به ارمغان آورد.
بنابراین، طرفهای مذاکره باید برای عبور موفق از مرحلهی پیشگفتگو، دستیابی به توافق در شناخت و روشهایی که همپوشانی کلامی ایجاد کنند، و این یک ضرورتِ قطعی است؛ تنها در این صورت است که گفتگو بهراحتی، با آرامش و به گونه روان شکل گرفته و تداوم مییابد. هدفِ نهایی، رسیدن به مرحلهی پساگفتگو است؛ یعنی دستیابی به وحدت، تعامل و همدلی در جامعهای عاری از خشم و خشونت. در این مرحله است که ملتها و دولتها (این بازیگران عرصه افکار عمومی و بینالمللی) وارد دوران همکاری، مدنیت و پذیرشِ تنوع شده و به سوی تعالی و صلحی پایدار گام بر میدارند.
حقیقتِ تلخ آن است که اکثریت مطلق اختلافات جهانی، از یک سو در جهل و نادانی و از سوی دیگر، در نبود فهم مشترک ریشه دارد. این دو عامل، منشأ اصلی گرایشهای منفعتطلبانهای هستند که آتش جنگ و خشونت را میان ملل و اقوام برمیافروزند.
لذا، شفافسازی معانی و ساختن پلهای زبانی، نه فقط یک فعالیتِ علمی، بلکه مجاهدتی سخت و گرانمایه برای خاموش کردن این آتش اختلافات با خرد عقلایی و جمعی میتوان به سهولت به صلح پایدار و جهانی دست یافت. همه اینها نشان دهنده جایگاه و اهمیت سترگ و دانش روابط دیپلماسی در عرصههای گوناگون گفتگو و مذاکرات است.
اغلب خردمندان، اندیشمندان، فیلسوفان و همهی پویندگان راه عقلانیت در جهان، علیرغم دغدغههای ارزشمندشان، متأسفانه بهصورتِ مجزا و پراکنده به دنبال اهدافی مشترک هستند.
حال آنکه اگر این جبههی عظیم و والای نخبگانی بر سر موضوعات عمومی و ابتلائات بشری به توافقی مبنایی دست یابند و با نگاهی واحد به حل مشکلات کلان جامعه همت گمارند، جهان بهطور قطع از هرگونه خشونت، ویرانی و انحرافات بزرگ مصون خواهد ماند.
اگر روزی فرا رسد که تمامی ساکنان این کرهی زمین ــاز طبقات اهل خرد و اندیشه تا صاحبان قدرت و منزلت و عامهی مردمــ به فهم مشترک و توافق در معنا دست یابند، نهتنها بساطِ جنگافروزی و زورگویی برچیده خواهد شد، بلکه سرتاسرِ گیتی را صلح، صفا، همدلی و نوعدوستی فرا خواهد گرفت. این رویای تفاهم، کلید گذار بشریت از عصر لجاجت به عصر مدنیت و شکوفایی است.
به امید صلح جهانی و جهان عاری از جنگ.
محمد نادری ملکشاه
عنوان :
فهم مشترک، شاه کلید گفتگو و صلح
تاریخ :
۰۶:۱۶ __ ۱۴۰۵/۰۱/۲۵