
عنوان :
...
کتاب :
...
منبع :
...
تاریخ :
...
گوینده :
...
مکان :
...

حوادث پرالتهاب سال گذشته و فقدان ناگهانی رهبران عالیرتبه، بسیاری از تحلیلگران جهانی را در انتظار فروپاشی و بنبست سیستماتیک در ایران نگه داشت. با این حال، ثبات و پایداری کشور بار دیگر گزارهای تاریخی را به اثبات رساند: «انقلاب اسلامی یک پروژه فردمحور نیست». یادداشت پیشرو با نگاهی جامعهشناختی و با تکیه بر سیره و اندیشه امام خمینی (ره)، به این پرسش کلیدی پاسخ میدهد که چگونه انتقال ثقل قدرت از «شخص» به «آگاهی عمومی»، جامعه ایران را در برابر سختترین تکانههای سیاسی و امنیتی بیمه کرده است.
در مطالعات تاریخ معاصر و جامعهشناسی انقلابها، یکی از آسیبپذیرترین مقاطع برای هر دگرگونی سیاسی، لحظه فقدان بنیانگذاران و رهبران کاریزماتیک آن است. در بسیاری از مکاتب سیاسی دنیا، حیات یک نظام چنان به حضور شخص رهبر گره خورده است که با رفتن او، شیرازه امور از هم میپاشد. اما مردمشناسی انقلاب اسلامی ایران، از همان روزهای نخست، روایتگر الگویی کاملاً متفاوت و بینظیر بوده است؛ الگویی که ریشه در سیره و اندیشه معمار کبیر آن، حضرت امام خمینی (ره) دارد.
امام خمینی، برخلاف بسیاری از رهبران کلاسیک تاریخ که خود را نقطه پرگار و محور بیبدیل همهچیز میدانستند، نگاهی عمیقاً توحیدی و در عین حال مردمباورانه داشتند. در منطق ایشان، انقلاب «قائم به شخص» نبود. این مفهوم در یکی از درخشانترین و کلیدیترین مواضع ایشان به روشنی تجلی یافته است؛ آنجا که در برابر تهدیدات دشمنان فرمودند: «و هرچه ستمكارى بيشتر باشد، دين عدل بيشتر تأييد مىشود. ظالم با اعمال ظالمانۀخودش دين عدل را تأييد مىكند؛ و لايزال اينطور بوده است... بكُشيد ما را؛ ملت ما بيدارتر مىشود. ما ازمرگ نمىترسيم؛ و شما هم از مرگ ما صرفه نداريد.. نهضت ما زنده شد. تمام اقشار ايران، باز زندگى از سر گرفت. …مردن تهلكه نيست؛ مردن حيات است... اين مكتب باقى است؛مكتب اسلام باقى است؛ اين نهضت باقى است، تا اين ريشههاى گنديده هم زير خاكبروند... خداوند برادرهاى ما را، خواهرهاى ما را تأييد كند؛ كه همه براى اسلام مفيد هستيد و همه نهضت را به پيش برديد. الآن هم همه با هم به پيش!» (صحیفه امام، جلد 7، صفحه 182-184)
در نگاه امام، ایشان تنها یک خادم و راهنما بودند و موتور محرک و رهبران واقعی این نهضت، خودِ مردم کوچه و بازار، پابرهنگان و تودههای آگاه جامعه معرفی میشدند.
تاریخ انقلاب اسلامی در دهههای گذشته، بارها درستی این نگاه را به اثبات رسانده است، اما تجلی کامل و شکوهمند این حقیقت را باید در حوادث اخیر و پس از شهادت رهبر دوم انقلاب اسلامی جستجو کرد. از منظر یک مورخ، لحظه شهادت عالیترین مقام کشور در کوران حوادث و تهدیدات، میتوانست نقطه فروپاشی یک نظام سیاسی باشد. تحلیلگران مادی و رسانههای جهانی نیز دقیقاً همین انتظار را میکشیدند؛ توقف چرخهای کشور، سردرگمی عمومی و در نهایت، بنبست سیستم.
اما آنچه در عمل رخ داد، بازتولید همان حقیقتی بود که امام خمینی دههها پیش وعده داده بود. وقتی شوکِ فقدان و سوگ ملی فرونشست، این بدنه اجتماع و شعور جمعی ملت ایران بود که به سرعت خلأها را پر کرد. جامعه نشان داد که در مکتب انقلاب اسلامی، با رفتن افراد ـ حتی در بالاترین سطح رهبری ـ کار نهضت لنگ نمیماند. نهادِ انقلاب چنان در عمق باورها، فرهنگ و زیستِ اجتماعی مردم ایران ریشه دوانده است که با حذف فیزیکی یک یا چند شخصیت، ماشین عظیم این حرکت متوقف نمیشود.
مردمشناسی این رویداد به ما میآموزد که در ایرانِ پس از انقلاب، یک «آگاهی تاریخیِ نهادینه شده» شکل گرفته است. مردم، قطبنمای حرکت را در دست دارند و ساختارهای هویتی جامعه به گونهای مقاوم شدهاند که خود را با سختترین تکانهها تنظیم میکنند. شهادت و فقدانِ بزرگان، اگرچه داغی سنگین بر دل ملت مینشاند، اما به جای ایجاد انفعال، به خونی تازه در رگهای جامعه تبدیل میشود.
حقیقت روشن تاریخ این است: جمهوری اسلامی یک پروژه فردمحور نیست که با حذف طراحانش نیمهتمام بماند؛ بلکه یک جریانِ عمیق انسانی و اعتقادی است. در این هندسه الهی-مردمی، رهبران اگرچه نقش هدایتگر و وحدتبخش دارند، اما در نهایت، این سینه ستبر ملت و ارادههای پولادین تودههای مردم است که بار اصلی امانت را بر دوش میکشد. به تعبیر صریح و ماندگار امام راحل، تا زمانی که این مردم در صحنه حضور دارند، انقلاب نیازمند هیچ شخصیتی نیست؛ چرا که در این مکتب، رهبران واقعی نهضت، خودِ مردماند.
عنوان :
استراتژی «ملتِ بیدارتر»؛ خوانشی از مکتب امام در عبور ایران از بحرانهای پیش روی انقلاب
تاریخ :
۰۰:۴۰ __ ۱۴۰۵/۰۱/۰۹