
عنوان :
...
کتاب :
...
منبع :
...
تاریخ :
...
گوینده :
...
مکان :
...

بيشک عدم بيعت و قيام امام حسين(ع) در مقابل حکومت ظالمانه و فاسد اموي، که به حادثه عاشورا و شهادت ايشان و ياران باوفايش ختم شد را ميتوان به عنوان پررنگترين نماد و شعار شيعه، پس از وقوع اين حادثه تا به امروز دانست. اهتمام امامان معصوم(ع) بر زنده نگهداشتن اين حادثه در ميان شيعيان، که از منطوق و مفهوم کلمات و سخنان معصومين با اصحاب خود و همچنين سيره عملي امامان بهدست ميآيد گوياي اين مطلب است. ائمه(ع) در هر زماني که شرايط مناسبي بود با بيانات مختلف سعي ميکردند شيعيان و حتي ساير مسلمانان را به رفتن به زيارت امام حسين(ع) تشويق کنند و در سختترين شرايط آنان را به بزرگداشتن اين واقعه به تنهايي (روضه خانگي و لو در حد يک نفر) امر ميکردند تا اين واقعه به فراموشي سپرده نشود. روايات صحيحي که در ثواب زيارت امام حسين(ع) و ثواب گريه کردن بر ايشان و ثواب برگزاري مجالس ذکر مصيبت شهادت ايشان در منابع روايي شيعي نقل شده ـ تعداد اين روايات بسيار زياد است (وسائل الشيعة، ج۱۴، ص۴۰۹-۵۴۲) ـ مؤيّد اين نکته است. شيخ طوسي از امام رضا(ع) روايت کرده که: «عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا(ع)، قَالَ: مَنْ زَارَ قَبْرَ أَبِي عَبْدِاللَّهِ بِشَطِّ الْفُرَاتِ کَمَنْ زَارَ اللَّهَ فَوْقَ عَرْشِهِ»؛ فرمودند: هر کس اباعبدالله را کنار شط فرات زيارت کند، مانند کسي است که خداوند را در بالاي عرش زيارت کرده است» (تهذيب الأحکام، ج۶، ص۴۶).
همچنين امام کاظم(ع) فرمودند: «أَدْنَى مَا يُثَابُ بِهِ زَائِرُ أَبِيعَبْدِاللَّهِ بِشَطِّ الْفُرَاتِ إِذَا عَرَفَ حَقَّهُ وَ حُرْمَتَهُ وَ وَلَايَتَهُ أَنْ يُغْفَرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ»؛ کمترين آنچه از ثواب به زائر اباعبدالله عليهالسلام کنار نهر فرات داده ميشود آنگاه که حق و حرمت و ولايت او را بشناسد، اين است که آنچه از گناهان پيش فرستاده و بعداً ميفرستد (گناهان گذشته و آينده او) آمرزيده ميشود (الکافي، ج۴، ص۵۸۲).
در حديث ديگري است که امام صادق(ع) به مسمعبن عبدالملک فرمودند: «أَمَا تَذْکُرُ مَا صُنِعَ بِهِ ـ يَعْنِي بِالْحُسَيْنِ(ع)ـ؟ قُلْتُ: بَلَى! قَالَ: أَ تَجْزَعُ؟ قُلْتُ: إِي وَ اللَّهِ وَ أَسْتَعْبِرُ بِذَلِکَ حَتَّى يَرَى أَهْلِي أَثَرَ ذَلِکَ عَلَيَّ، فَأَمْتَنِعُ مِنَ الطَّعَامِ حَتَّى يَسْتَبِينَ ذَلِکَ فِي وَجْهِي. فَقَالَ: رَحِمَ اللَّهُ دَمْعَتَکَ! أَمَا إِنَّکَ مِنَ الَّذِينَ يُعَدُّونَ مِنْ أَهْلِ الْجَزَعِ لَنَا وَ الَّذِينَ يَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ يَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا. أَمَا إِنَّکَ سَتَرَى عِنْدَ مَوْتِکَ حُضُورَ آبَائِي لَکَ وَ وَصِيَّتَهُمْ مَلَکَ الْمَوْتِ بِکَ وَ مَا يَلْقَوْنَکَ بِهِ مِنَ الْبِشَارَةِ أَفْضَلُ وَ لَمَلَکُ الْمَوْتِ أَرَقُّ عَلَيْکَ وَ أَشَدُّ رَحْمَةً لَکَ مِنَ الْأُمِّ الشَّفِيقَةِ عَلَى وَلَدِهَا، إِلَى أَنْ قَالَ: مَا بَکَى أَحَدٌ رَحْمَةً لَنَا وَ لِمَا لَقِينَا إِلَّا رَحِمَهُ اللَّهُ قَبْلَ أَنْ تَخْرُجَ الدَّمْعَةُ مِنْ عَيْنِهِ. فَإِذَا سَالَ دُمُوعُهُ عَلَى خَدِّهِ فَلَوْ أَنَّ قَطْرَةً مِنْ دُمُوعِهِ سَقَطَتْ فِي جَهَنَّمَ لَأَطْفَأَتْ حَرَّهَا حَتَّى لَا يُوجَدَ لَهَا حَرٌّ. ـ وَ ذَکَرَ حَدِيثاً طَوِيلاً يَتَضَمَّنُ ثَوَاباً جَزِيلاً يَقُولُ فِيهِ: ـ وَ مَا مِنْ عَيْنٍ بَکَتْ لَنَا إِلَّا نُعِّمَتْ بِالنَّظَرِ إِلَى الْکَوْثَرِ وَ سُقِيَتْ مِنْهُ مَعَ مَنْ أَحَبَّنا»؛ آيا ياد ميکني که چه کردند با امام حسين(ع)؟ گفتم بله! فرمودند آيا جزع و بيتابي ميکني؟ گفتم آري بخدا قسم و بدين خاطر گريه ميکنم و اشک ميريزم تا اينکه اهل خانهام اثر اشک را در من ميبينند و از طعام امتناع ميکنم تا اينکه [اثر] آن در رخسارم نمايان ميشود. حضرت فرمودند: خداوند اشکت را رحمت کند! به درستي که تو از کساني هستي که از اهل جزع براي ما و از آناني که به سبب شادي ما شادي ميکنند و به خاطر حزن ما محزون ميشوند شمرده ميشوند. به درستي که تو هنگام مرگت حاضر شدن پدران من را که نزدت آمدهاند و توصيه کردن ايشان در مورد تو به ملکالموت را خواهي ديد و آنچه بدين خاطر از بشارت به تو ميدهند بهتر و افضل ميباشد، و ملکالموت از مادرِ مهربانِ بر فرزند، بر تو مهربانتر است. هيچ کسي از روي رحمت به ما و به خاطر آنچه که به ما وارد شده بر ما گريه نميکند مگر اينکه خداوند قبل از اينکه اشک از چشمهايش خارج شود او را رحمت ميکند؛ پس هنگامي که اشکهاي او بر گونهاش جاري شود اگر قطرهاي از اشکهايش در جهنم بيفتد قطعاً حرارت جهنم را خاموش خواهد نمود تا اينکه ديگر هيچ حرارتي نداشته باشد. سپس سخن طولاني فرمود که متضمن ثواب زيادي بود و در آن سخن فرمود: و هيچ چشمي نيست که بر ما گريه کند مگر اينکه به نگاه به کوثر بهرهمند خواهد شود و از آن به همراه آناني که ما را دوست دارند سيراب خواهد شد (وسائل الشيعه،ج۱۴، ص۵۰۷-۵۰۸).
هر حادثه و واقعهاي داراي ابعاد و جهاتي است که براي تحليل کامل و جامع و الگوگيري از آن، بايد آن را از جهات مختلفي مورد تحليل و بررسي قرار داد و فروکاستن آن به يکي از ابعادش يا فقط پرداختن به يکي از آنها و چشمپوشي از ساير ابعاد، مغالطهاي است که موجب برداشت و فهم ناقص و بعضاً مخرّب و منحرف کننده و باعث ايجاد تصويري ناقص از آن واقعه ميشود. از همين رو حادثه شهادت امام حسين(ع) و يارانش در روز عاشورا نيز داراي ابعاد مختلفي است که در تحليل و فهم آن حادثه براي الگوگيري مناسب از آن جهت زندگي و جامعه امروز ما و فرار از گرفتار شدن در تقليلگرايي، بايد همه آنها را در نظر گرفت. در اين نوشتار ـ به اختصارـ به تبيين ابعاد اعتقادي و اخلاقي اين حادثه جانسوز ميپردازيم.
بُعد اعتقادي
معتقدان به اديان آسماني اتفاق نظر دارند که اين اديان داراي سه اصل کلي مشترک هستند:
۱. توحيد: يعني اعتقاد به خداي يگانه؛
۲. نبوت: يعني اعتقاد به بعثت پيامبران از طرف خداي متعال براي هدايت بشر به سوي کمال نهائي و سعادت دنيا و آخرت؛
۳. معاد: يعني اعتقاد به زندگي ابدي براي هر فردي از انسان در عالم آخرت و دريافت پاداش و کيفر اعمالي که در اين جهان انجام داده است؛
پيامبر گرامي اسلام(ص) نيز محور دعوت خود را بر اين سه اصل قرار داد که قرآن و سخنان ايشان تجليگاه اين سه اصل است.
با جستجو در ميان خطبهها و سخنان امام حسين(ع) از ابتداي حرکت خود تا روز شهادتشان، ميبينيم که متوجه کردن مردم نسبت به مسئله توحيد (ذات، صفات و افعال)، نبوت و معاد از اصليترين ارکان معرفتي و نظري نهضت امام حسين(ع) است. در وصيتنامهاي که امام حسين(ع) هنگام خروج از مدينه به مکه در شب سوم شعبان سال ۶۰هجري نوشت و به برادرش محمد حنفيه تحويل داد (بحار الانوار، ج۴۴، ص۳۲۹-۳۳۰) کاملاً اين نکته مشهود است. کلماتي مانند «لا اله الا الله»، «الحمد لله»، «ما شاء الله»، «لاحول و لا قوة الا بالله»، «و صلّي الله علي رسوله» دائماً بر زبان حضرت جاري بود. حتي در سختترين لحظات مبارزه و نبرد که انسان همه چيز را جز حفظ جان خويش فراموش ميکند، با همه مصائب سنگين و کمرشکني که بر جسم شريف ايشان وارد شده بود اين کلمات با صداي بلند از سيدالشهدا شنيده ميشد تا به همه بفهماند که من به دنبال حکومت بر شما نيستم بلکه آمدهام تا کلمه توحيد را مجددا احيا کنم و صحنه جنگ را تبديل به کلاس درس توحيد کرد که تا روز قيامت، موحّدان و آزادگان عالم، جرعه نوش اين معلم توحيد و اين مکتب يکتاپرستي خواهند بود. امام باقر(ع) فرمود: حسين بنعلي(ع) از کربلا نامهاي به برادرش محمد حنفيه نوشت و در آن مسئله معاد را متذکر شد: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ مِنَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ مَنْ قِبَلَهُ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ؛ أَمَّا بَعْدُ فَكَأَنَّ الدُّنْيَا لَمْ تَكُنْ وَ كَأَنَّ الآخِرَةَ لَمْ تَزَلْ وَ السَّلَام» (بحار الأنوار، ج۴۵، ص۸۷). همچنين آن کلمات و افعالي که از حضرت امام حسين(ع) در شب و روز عاشورا صادر شد بيان کمال توحيد و فناي تام از جنبه نظري و عملي بود؛ مانند سخنان ايشان با خواهر خود در شب عاشورا و دعاي ايشان هنگام حمله لشکر دشمن در صبح عاشورا و اقامه نماز جماعت در ظهر عاشورا. در آخرين کلماتشان حضرت در گودال قتلگاه فرمودند: «صَبْراً عَلى قَضائِكَ يا رَبِّ لا إِلهَ سِواكَ، يا غِياثَ الْمُسْتَغيثينَ، مالِىَ رَبٌّ سِواكَ، وَ لا مَعْبُودٌ غَيْرُكَ، صَبْراً عَلى حُكْمِكَ يا غِياثَ مَنْ لا غِياثَ لَهُ، يا دائِماً لا نَفادَ لَهُ، يا مُحْيِىَ الْمَوْتى، يا قائِماً عَلى كُلِّ نَفْس بِما كَسَبَتْ، اُحْكُمْ بَيْني وَ بَيْنَهُمْ وَ أَنْتَ خَيْرُ الْحاكِمينَ» (مقتل الحسين مقرم، ص۲۸۳).
بُعد اخلاقي
همانطور که پيامبر گرامي اسلام فرمود: «بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاق» (بحار الأنوار، ج۶۷، ص۳۷۲)، امام حسين(ع) نيز در جريان نهضت و حرکت خود، اخلاق نبوي را در سخن و عمل به بهترين شيوه به نمايش گذاشت و در هيچ مرحلهاي از حدود اخلاقي تجاوز نکرد. هنگامي که کاروان امام حسين(ع) براي نخستين بار با لشکر حرّبن يزيد رياحي برخورد کرد و حضرت آثار تشنگي را در لشکر حرّ ديد به جوانان خود فرمود: «اين مردم را آب دهيد و سيرابشان كنيد، و دهان اسبانشان را نيز تر كنيد». پس چنان كردند، و پيش آمده كاسهها و جامها را از آب پركرده نزديك دهان اسبها ميبردند و همين كه سه دهن يا چهار يا پنج دهن ميخوردند از دهان آن اسب دور ميكردند و اسب ديگرى را آب ميدادند تا همه را به اين كيفيت آب دادند. علىبن طعان محاربى گويد: من آن روز در لشكر حرّ بودم و آخرين نفرى بودم كه دنبال لشكر بدان جا رسيدم، چون حسين(ع) تشنگى من و اسبم را ديد، فرمود: راويه را بخوابان (راويه بهمعناى شتر آبكش، و بهمعناى مشك آب نيز آمده). علىبن طعان گويد: راويه پيش من بهمعناى مشك بود (و مراد حضرت شتر آبكش بود)، از اين رو من مقصود او را نفهميدم، امام(ع) كه متوجه شد من نفهميدم، فرمود: اى پسر برادر! شتر را بخوابان، من شتر را خواباندم. فرمود: بياشام؛ من هر چه ميخواستم بياشامم آب از دهان مشك ميريخت، حسين(ع) فرمود: سر مشك را بپيچان، من ندانستم چه بكنم، پس خود آن جناب برخاست و آن را پيچاند، پس آشاميدم و اسبم را نيز سيراب كردم (الإرشاد للمفيد؛ ترجمه رسولى محلاتى، ج۲، ص۷۹). اما لشکر عمر سعد چگونه رفتار کرد؟ شيخ مفيد نقل ميکند که: «فَبَعَثَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ فِي الْوَقْتِ عَمْرَو بْنَ الْحَجَّاجِ فِي خَمْسِمِائَةِ فَارِسٍ، فَنَزَلُوا عَلَى الشَّرِيعَةِ وَ حَالُوا بَيْنَ الْحُسَيْنِ وَ أَصْحَابِهِ وَ بَيْنَ الْمَاءِ أَنْ يَسْتَقُوا مِنْهُ قَطْرَةً وَ ذَلِكَ قَبْلَ قَتْلِ الْحُسَيْنِ بِثَلَاثَةِ أَيَّامٍ وَ نَادَى عَبْدُ اللَّهِ بْنُ حُصَيْنٍ الْأَزْدِيُّ وَ كَانَ عِدَادَهُ فِي بَجِيلَةَ، بِأَعْلَى صَوْتِهِ يَا حُسَيْنُ! أَ لَا تَنْظُرُ إِلَى الْمَاءِ كَأَنَّهُ كَبِدُ السَّمَاءِ؟! وَ اللَّهِ لَا تَذُوقُونَ مِنْهُ قَطْرَةً وَاحِدَةً حَتَّى تَمُوتُوا عَطَشاً» (الإرشاد للمفيد، ج۲، ص۸۶-۸۷).
در عصر روز نهم محرم که شمربن ذيالجوشن اماننامهاي براي قمر بنيهاشم عباسبن علي(ع) و برادرانش آورد و آنان را صدا زد، آنان پاسخ او را ندادند اما امام حسين(ع) به برادرانش فرمود: «أَجِيبُوهُ وَ إِنْ كَانَ فَاسِقاً فَإِنَّهُ بَعْضُ أَخْوَالِكُم» (اللهوف، ص۸۸)؛ جواب شمر را بدهيد گر چه فاسق است، زيرا او از دايىهاى (طايفه مادري) شما است.
همچنين حضرت سيدالشهدا در شب عاشورا بيعت را از ياران خود برداشت و فرمود: «إِنِّي لَأَظُنُّ أَنَّهُ آخِرُ يَوْمٍ لَنَا مِنْ هَؤُلَاءِ أَلَا وَ إِنِّي قَدْ أَذِنْتُ لَكُمْ فَانْطَلِقُوا جَمِيعاً فِي حِلٍّ لَيْسَ عَلَيْكُمْ مِنِّي ذِمَامٌ. هَذَا اللَّيْلُ قَدْ غَشِيَكُمْ فَاتَّخِذُوهُ جَمَلاً» (الإرشاد للمفيد، ج۲، ص۹۱)؛ همانا من ديگر گمان يارى كردن از اين مردم ندارم، آگاه باشيد من به همه شما رخصت رفتن دادم پس همه شما آزادانه برويد و بيعتى از من به گردن شما نيست، و اين شب كه شما را گرفته فرصتى قرار داده آن را شتر خويش كنيد (و به هر سو ميخواهيد برويد)!
حرّ بنيزيد رياحي که يکي از فرماندهان لشکر ابنزياد و نخستين کسي بود که مسير کاروان امام حسين(ع) را بست و شايد بتوان گفت يکي از عوامل اصلي گرفتاري امام و يارانش در صحراي کربلا بود، در صبح روز عاشورا و قبل از آغاز جنگ، از کار خود پشيمان شد و توبه کرد و تصميم گرفت که به لشکر امام(ع) بپيوندد. حرّ به امام گفت: «أَنَا تَائِبٌ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى فَهَلْ تَرَى لِي مِنْ تَوْبَةٍ؟ فَقَالَ الْحُسَيْنُ(ع): نَعَمْ! يَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْك» (اللهوف، ص۱۰۳). حضرت حسين(ع) با اينکه ميدانست اضافه شدن يک نفر به لشکر او هيچ تأثيري در نتيجه جنگ و پيروزي او نخواهد داشت معذلک او را به خاطر کار قبيحش سرزنش نکرد و توبه او را پذيرفت و بعد از شهادت او هم لطف ويژه و رفتار کريمانهاي با حرّ کرد که شرمندگي دروني او را برطرف کند. سيد بنطاووس نقل ميکند که: «ثُمَّ اسْتُشْهِدَ فَحُمِلَ إِلَى الْحُسَيْنِ(ع). فَجَعَلَ يَمْسَحُ التُّرَابَ عَنْ وَجْهِهِ وَ يَقُولُ أَنْتَ الْحُرُّ كَمَا سَمَّتْكَ أُمُّكَ حُرّاً فِي الدُّنْيَا وَ الآخِرَةِ» (اللهوف، ص۱۰۴)؛ پس از شهادت حرّ، بدن او را نزد حسين(ع) بردند. آن حضرت خاکها را از چهره حرّ پاک ميکرد و فرمود: تو آزادمردي! آنچنان که مادرت تو را «حرّ» نام نهاد و تو در دنيا و آخرت آزادهاي!
امام حسين(ع) هنگامي که در محاصره تيراندازان لشکر عمر بنسعد قرار گرفتند فرياد زدند: «وَيْلَكُمْ يَا شِيعَةَ آلِ أَبِي سُفْيَانَ! إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِينٌ وَ كُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ فَكُونُوا أَحْرَاراً فِي دُنْيَاكُمْ هَذِهِ وَ ارْجِعُوا إِلَى أَحْسَابِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ عَرَباً كَمَا تَزْعُمُونَ» (اللهوف، ص۱۲۰)؛ اي پيروان آل ابيسفيان! اگر براي شما ديني نيست و از معاد نيز نميترسيد؛ پس در اين زندگاني دنياي خود از آزادگان باشيد. و اگر همچنانکه ميپنداريد از طائفه عرب هستيد، به گذشته خود برگرديد (و از اعمال ناجوانمردانه بپرهيزيد).
سخن پاياني
آنچه بيان شد قطرهاي از درياي گفتار و رفتار امام حسين(ع) در جهت تبيين ابعاد اعتقادي و اخلاقي قيام ايشان بود. نميتوان با ناديدهگرفتن جنبههاي معرفتي (نظري) و عملي و ارزشهاي اخلاقي نهضت امام حسين(ع)، مدعي پيروي از حسينبن علي(ع) بود. جامعهاي که در آن ارزشهاي اخلاقي به فراموشي سپرده شود چگونه ميتواند ادعاي پيروي از راه و روش سيد و سالار شهيدان را داشته باشد؟! شخص يا جرياني که وقتي در جايگاه قدرت قرار ميگيرد و تريبون به دست او ميافتد به ناجوانمردانهترين روشها توسل ميجويد تا رقيب خود را از صحنه حذف کند هرگز نميتواند ادامه دهنده حرکت امام حسين(ع) باشد.
محمد قائم عابدی
عنوان :
بررسي ابعاد اعتقادي و اخلاقي حادثه عاشورا
تاریخ :
۲۰:۱۰ __ ۱۴۰۵/۰۴/۰۳