Picture of the author
Comma
صحیفه
سخنرانى

بسم اللّه‌ الرحمن الرحيم مقايسۀ رژيم پهلوى با دولتهاى اُموى و عباسى تفاوت بين رژيم پهلوى با رژيمهاى سابق و دولت اُموى و عباسى اين بود كه [در عين حال كه] همۀ اينها در يك معنا مشترك بودند، و آن اينكه نمى‌خواستند اسلام آنطورى كه هست تحقق پيدا بكند. هم بنى‌اميه اين مطلب را مى‌خواستند اسلام را به حسب ظاهر قبول داشتند و در راه او هم كارهايى مى‌كردند، و جماعت جمعه را همان سلاطينشان به جا مى‌آوردند، هم بنى‌اميه، هم بنى‌عباس. لكن نمى‌خواستند آن اسلامى كه پيغمبر اكرم فرموده است و اهل بيت آن را مى‌شناختند نمى‌خواستند آن تحقق پيدا بكند؛ براى اينكه آن اسلام آن بود كه خود پيغمبر و اميرالمؤمنين ـ سلام‌اللّه‌ عليه ـ رأس آن بودند و زندگى‌شان آن بود، اينها مى‌ديدند كه اگر اسلام را به آن نحو بخواهند ارائه بدهند، به آنطورى كه اهل بيت مى‌خواهند ارائه بدهند، اينها ارائه بدهند، خوب، نمى‌توانند ديگر كاخ داشته باشند و آن مسائل. مردم در آن كوخها باشند؛ و آنها در آن كاخهاى با عظمت باشند، كه بعد از اينكه بعضى‌شان مردند، طلاهايشان را با كلنگ مى‌شكستند و تقسيم مى‌كردند! اسلام يك همچون عنوان سرمايه‌دارى به آن معنايى كه هست نمى‌پذيرد، اسلام قواعد دارد. آنها هم نمى‌خواستند آنطور باشد. لكن غير از اين رژيم اخير هم، سلاطين ـ كه همه‌شان، سر تا تَهِشان، فاسد بودند، و گمان ندارم در تمامشان بتوانيد پيدا بكنيد به اندازه دو نفر، سه نفر پيدا بكنيد كه اينها يك اشخاص صحيحى بودند. آنهايى هم كه بين شما معروف به «جنت مكان» هستند، آنها هم دوزخ مكان بودند! همانها بودند كه پسر خودشان را كور كردند براى اينكه مبادا چه بشود 1

، و همان كه معروف به «انوشيروان عادل» 2

است وقتى ظلمهايش را تاريخ مى‌گويد روى تاريخ را سياه كرده، لكن تا قبل از اين رژيم اخير، آن رژيمهاى بنى‌اميه و بنى‌عباس و رژيمهاى سلطنتى غالباً اسلام را به حسب ظاهر پذيرفته، و به حسب واقع نمى‌خواستند آنطور باشد، لكن براى خودشان همه را مى‌خواستند. هر چيزى را مى‌خواستند براى خودشان. مى‌خواستند كه مملكت اسلامى را گسترش بدهند، براى اينكه نفوذ خودشان زياد بشود. كشورگشايى كنند كه نفوذ خودشان را زياد كنند. هرچه را مى‌خواستند، مى‌خواستند براى خودشان و دارودستۀ خودشان باشد. لكن اين رژيم فاسد ما براى ديگران مى‌خواست! از اول كه رضاخان آمد ـ ايشان گفتند من يادم نيست، 3

وليكن من يادم هست، و از اولش در مسائل بودم تا حالا ـ از اوّلى كه آمد و ابتدا با سالوسى 4

شروع كرد و رفتار كرد. وقتى كه مستقر شد، اول هدف او اسلام بود، لكن نمى‌گفت هدف را، آن بود كه او نباشد، البته به تعليم ديگران، به تعليم خارج. لكن از روحانيين شروع كرد. از مجالس وعظ و خطابه و روضه جلوگيرى كرد. از اينجا شروع كردند، كه بلكه موفق بشوند اساس را يعنى اساسى كه خارجيها از آن مى‌ترسيدند، از بين ببرند. مطالعات وسيع خارجيها براى استثمار شرق آنها مطالعات دامنه‌دار دارند نسبت به شرق و نسبت به ايران ما مطالعات دامنه‌دار دارند و هم نسبت به ذخايرى كه ايران دارد نقشه‌بردارى كرده‌اند و مطلعند، بهتر از خود ايرانى‌ها مى‌دانند كجا چه هست، و هم مطالعات دامنه‌دارى، شايد بيشتر از آن مطالعات، نسبت به گروههاى مردم كردند. عشاير را مطالعات كردند كه ببينند اينها چه جور مقاصد دارند؛ چه جور مى‌شود اينها را به دام انداخت. طوايفى كه در شهرستانها بودند و جزء عشاير نبودند اينها را با چه جور مى‌شود همراه كرد كه [براى] همان مقصد مشترك ـ كه اسلام نباشد ـ اينها را با هم همصدا كرد، و بدون اينكه اسمش را بياورند، واقعيتش باشد. دشمنيهاى رضاخان با روحانيت در زمان رضاخان ـ كه من شاهد مسائل بودم ـ طورى كرده بودند كه شاعرش، نويسنده‌اش، گوينده‌اش، همه بر ضد روحانيت بودند. اين شاعرهايى كه شاعرهاى خودشان بود، گوينده‌هايى كه گويندگان خودشان بود، نه گويندگان ما، شاعرش مى‌گويد ـ شعرش را حالا نمى‌خواهم بخوانم ـ كه تا آخوند و قَجَر در اين مملكت هست، اين ننگ را كشور دارا به كجا خواهد برد! آخوند را ننگ مى‌دانستند؛ قَجَر هم كه با او دشمن بودند. يك جلسه‌اى درست كردند اينها ـ من شنيدم آن وقتها ـ يك مجلسى نمايش دادند فتح اعراب را كه از ايران فتح كرده بود. در آن مجلس نمايش دادند عربهايى كه مثلاً پابرهنه بودند و با آن وضعى كه بوده نمايش دادند، و اينكه كاخهاى آنها را گرفته‌اند از آنها. در آنجا، دستمالها بيرون آمد به گريه كه اسلام غلبه كرد بر ايران! الآن هم كه من و شما اينجا نشسته‌ايم همچو فكرهايى هست كه متأسفند از اينكه اسلام بر مليت غلبه كرده مى‌گويند: مليت ما، مليت ما. اسلام را كارى با او ندارند؛ يعنى مخالف با او هستند. الآن هم در نويسنده‌هاى ما، در گوينده‌هاى ما، در روشنفكرهاى ما، در غربزده‌هاى ما، اين معنا هست كه اسلام را نمى‌خواهند. و آنهايى كه راست مى‌گويند مليت را مى‌خواهند، وقتى هم از مليتشان مى‌خواهند اسم ببرند از همين شاه‌ها اسم مى‌برند! از همين شاههايى كه همه‌شان در تاريخ معلوم است چكاره بودند. از اولى كه آمد رضاخان، بعد از اينكه مستقر شد، البته اولش خيلى هم روضه مى‌گرفت؛ هم روضه مى‌رفت و هم تكيه‌ها؛ همه را. يك دفعه در يك محرّمى گفتند همۀ تكيه‌ها را رفته است! بعد كه بازى داد ملت را، و ملت ما هم صفاى نفس دارند زود بازى مى‌خورند، بعد كه بازى داد ملت را، آن وقت آن چهره‌اش را نشان داد؛ تمام روضه‌ها را در سرتاسر مملكت قدغن كرد؛ و بر معممين آن كرد كه نمى‌توانست يك نفر معمم ظاهر بشود توى خيابان. بعضى از محترمين معممين، كه نمى‌خواهم اسمش را ببرم، بردند در كلانترى، و همانجا با چاقو عبا و قبايش را بريدند به شكل اينكه كت و شلوار بايد باشد، و رهايش كردند. و معمّمين را قدغن كرده بودند كه شوفرها هم سوار نكنند. بعضى از شوفرها هم خوش‌رقصى مى‌كردند براى آنها. مقصدْ آخوند نبود؛ مقصد اسلام بود. مى‌ديدند كه تا اينها هستند اسلام را نمى‌شود از بين برد؛ بايد اينها را از بين برد، بعدش اسلام را از بين برد. «اسلام منهاى روحانيت» همين تِزْ است. حالا يا گوينده‌اش ملتفت نيست، و يا ملتفت است. فلسفۀ مجالس روضۀ سيدالشهداء اين مطلبى كه الآن القا كرده‌اند به جوانهاى ما كه تا كىْ گريه و تا كىْ روضه و اينها؟! بياييد تظاهر كنيم. اينها نمى‌فهمند روضه چيست؛ و اين اساس [را] كى تا حالا نگه داشته است، اين را نمى‌فهمند، و نمى‌شود هم بهشان بفهمانيم. اينها نمى‌فهمند كه اين روضه و اين گريه آدم‌ساز است؛ انسان درست مى‌كند. اين مجالس روضه، اين مجالس عزاى سيدالشهداء اين آن تبليغات بر ضد ظلم، اين تبليغ بر ضد طاغوت است. بيان ظلمى كه به مظلوم شده تا آخر بايد باشد. همينها در عين حالى كه جوانهاى خودشان كه كشته شدند برايشان فرياد مى‌زنند و چه مى‌كنند، لكن بازى خوردند مى‌گويند آن جوانها را از ياد ببريد! براى اينكه آنهايى كه به اينها تلقين مى‌كنند اساس را سيدالشهداء مى‌دانند. اساسى كه همه چيز را تا حالا نگه داشته، اوست. پيغمبر هم فرمود كه أنَا مِْن حُسَينٍ 5

يعنى ديانت را او نگه مى‌دارد، و اين فداكارى ديانت اسلام را نگه داشته است، و ما بايد نگهش داريم. اين جوانها توجه ندارند، البته يك دسته‌اند [كه] تزريق به اينها شده از [طرف] اشخاصى كه مى‌خواهند نباشد، اين اساس [نباشد] مى‌خواهند روضه را از بين ببرند: روضه نخوانيد ديگر! روضه‌خوانى نكنيد ديگر؛ صحبت كنيد. اينها نمى‌دانند كه روضه‌خوانى است كه عواطف مردم را همچو تهييج مى‌كند كه براى همه چيز حاضرند. وقتى مردم ديدند كه سيدالشهداء جوانهايش را آنطور قطعه قطعه كردند و آنطور جوانهاى خودش را داد، براى مردم آسان مى‌شود كه جوان بدهند. و با اين حس شهادت دوستى اين معنى را ملت ما پيش برد. و رمز همين معنايى بود كه از كربلا منعكس شد به همۀ جهاتى كه ما داشتيم، به همۀ ملت ما؛ و همه آرزوى شهادت مى‌كردند؛ همان شهادتى كه سيدش سيدالشهداء بود. اينها نمى‌فهمند كه اينهاست كه نگه داشته است. آنهايى كه مى‌فهمند تزريق مى‌كنند و ديگران را گول مى‌زنند. مستكبرين، دشمنان روحانيت آنهايى كه بر ضد روحانيت حرف مى‌زنند، قلمفرسايى مى‌كنند، و حالا بيشتر، براى اينكه مى‌بينند اين روحانيت است كه اسلام را نگه داشته؛ و اين اسلام است كه با منافع آنها مخالف است. اين اسلامى است كه طرفدار «مستضعفين» است: و نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى‌الَّذِينَ اْستُضْعِفُوا فِى‌الأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الوارِثِينَ 6

وعده فرموده، و عمل خواهد شد. اين طبقه‌اى كه آن بالانشينها اينها را پست مى‌شمردند مى‌گفتند طبقۀ پايين. منطق مستكبرين همين بود كه استكبار [مى‌كردند] تكبر مى‌فروختند بر جامعه؛ ملت ما را طبقۀ پايين حساب مى‌كردند. بالا كى بود؟ آقاى «آريامهر» و آن دستجات خودش! آنها بالاها بودند؛ و همۀ شما را و همۀ ما را و همۀ ملت را حساب نمى‌آوردند. چيزى نيستند اينها! معناى مستضعف در قرآن كريم قضيۀ استضعاف همين است؛ نه اينكه خدا مى‌فرمايد ضعفا. ضعفا نه، مستضعفها. يعنى آنهايى كه قدرت دارند، قدرت ايمان دارند، و آنها نمى‌فهمند و اينها را مستضعف حساب مى‌كنند مى‌گويند اينها ضعيفند. آنهايى كه اينها را جزء ضعفا مى‌شمارند نه اينكه ضعفا. بعضيها اين كلمه را چون نفهميده‌اند، كلمۀ «مستضعف» را نفهميده‌اند، مى‌گويند كه خوب، چرا مستضعف؟ چرا ما بايد مستضعف [باشيم ]آنها ما را ضعيف، حساب مى‌كنند؛ نه اينكه شما ضعيفيد. شما ايمان داريد، شما آن بوديد كه يك همچو قدرتى را با مشت عقب زديد و به جهنم فرستاديد. قوّت ايمان در شماست و حس شهادت‌خواهى كه جوانها مكرر اين معنا را مى‌خواهند؛ زنها مكرر مى‌گويند به اينكه فلان جوان، فلان جوان، از من رفته، دو تا ديگر هم هست، اين هم مى‌دهم. اين حس بود، اين حس شهادت خواهى و فداكارى بود كه يك ملتى كه هيچ نداشت بر طاغوت غلبه داد. اساس را بايد حفظ بكنيم. اساس اسلام است، و جمهورى اسلامى با محتواى اسلامى. بايد كوشش كنيد تا حفظ بشود اين مجالس و مجامع اسلامى را بايد حفظ بكنيد. هر دو جهت بايد باشد. نه آنطورى كه سابق بود و اصلش كارى به دستگاه ظلم نداشتند. آن هم با يك تبليغاتى كه شده بود. نه آنكه ما بياييم نمازمان را بخوانيم، و برويم سراغ كارمان توى خانه‌مان بنشينيم؛ اهل منبر هم بروند و چهار تا كلمه روضه بخوانند، و فوقش هم چهار تا كلمه اخلاق بگويند و بروند تو خانه‌هاشان بنشينند. بايد در مقابل ظلم، در مقابل ستم، بايستند. معناى جملۀ: كلُّ يومٍ عاشورا و كلُّ ارضٍ كربلاء اين كلمۀ «كُلُّ يَوْمٍ عَاشُورَا و كُلُّ أَرْضٍ كَرْبَلاء» يك كلمۀ بزرگى است كه اشتباهى مى‌فهمند. آنها خيال مى‌كنند كه يعنى هر روز بايد گريه كرد! لكن اين محتوايش غير از اين است. كربلا چه كرد، ارض كربلا در روز عاشورا چه نقشى را بازى كرد، همۀ زمينها بايد آنطور باشند. نقش كربلا اين بود كه سيدالشهداء ـ سلام‌اللّه‌ عليه ـ با چند نفر جمعيت و عدد معدود، آمدند كربلا و ايستادند در مقابل ظلم يزيد و در مقابل دولت جبار. در مقابل امپراتور زمان ايستادند و فداكارى كردند و كشته شدند، لكن ظلم را قبول نكردند، و شكست دادند يزيد را. همه جا بايد اينطور باشد. همه روز هم بايد اينطور باشد. همه روز بايد ملت ما اين معنا را داشته باشد كه امروز روز عاشوراست و ما بايد مقابل ظلم بايستيم؛ و همين جا هم كربلاست و بايد نقش كربلا را ما پياده كنيم، انحصار به يك زمين نداشته؛ انحصار به يك افراد نداشته. قضيۀ كربلا منحصر به يك جمعيت هفتاد و چند نفرى و يك زمين كربلا نبوده. همۀ زمينها بايد اين نقشه را اجرا كنند، و همۀ روزها غفلت نكنند. تكليف همگانى، مقابله با ستم ملتها بايد غفلت نكنند از اينكه هميشه بايد مقابل ظلم باشند. در بعض روايات، كه من حالا نمى‌دانم صحت و سُقْمَش 7

را، هست كه يكى از چيزهاى مستحب اين است كه مؤمنين در حال انتظار، اسلحه هم داشته باشند؛ اسلحۀ مهيا 8

. نه اينكه اسلحه را بگذارند كنار، و بنشينند منتظر. اسلحه داشته باشند براى اينكه با ظلم مقابله كنند، با جور مقابله كنند. تكليف است، از شُعَب نهى از منكر است، به همۀ ما تكليف است، كه بايد مقابله كنيم با اين دستگاههاى ظالم، خصوصاً دستگاههايى كه با اساس مخالفند. آن وقت دستگاهى بود مثل سلاطين سابق كه مى‌خواستند براى خودشان يك چيز درست كنند؛ با اساسش معلوم نبود مخالف باشند. اما يك دستگاهى كه با اساس مخالف است، نمى‌خواهد اسلام باشد؛ نمى‌خواهد مجالس اسلامى باشد، مى‌خواهد هميشه چيزهايى باشد كه مربوط به غير اسلام باشد، ولو ملت باشد، مليت باشد. مليت در سايۀ اسلام ما «مليت» را در سايۀ تعاليم اسلام قبول داريم... ملت، ملت ايران است، براى ملت ايران هم، همه جور فداكارى مى‌كنيم، اما در سايۀ اسلام است؛ نه اينكه همه‌اش مليت و همه‌اش گَبْريَّت 9

! مليت، حدودش حدود اسلام است، و اسلام هم تأييد مى‌كند او را، ممالك اسلامى را بايد حفظ كرد، دفاع از ممالك اسلامى جزء واجبات است؛ لكن نه اينكه ما اسلامش را كنار بگذاريم، و بنشينيم فرياد مليت بزنيم و «پان ايرانيسم»! هدف اساسى استثمارگران، نابودى اسلام در هر صورت، نقشۀ مطالعاتى كه اينها كرده‌اند طولانى و مخازن ما را به دست آوردند كه ما چقدر داريم و تا چه وقت مى‌توانيم به آنها پس بدهيم و از ما بگيرند، و همۀ ملتها و عشايرى كه ما داريم و همۀ قطبها را مطالعه كرده‌اند در اين معنا كه ديده‌اند ما اگر بخواهيم اين مخازن را از اينها بگيريم و اين مملكت و اين كشور را پايگاه خودمان كنيم براى پايگاههاى نظامى، تا اسلام زنده است نمى‌شود. بايد اسلام را سربُريد، حالا اگر مى‌شود توى دامن خود مردم! و اين را كردند، و خيلى هم توفيق بردند. يك روزى بود كه اگر يك ملاّيى راجع به مطلب سياسى يك كلمه‌اى مى‌گفت، مى‌گفتند آخوند «سياسى» است، بيندازش دور! شايد نمى‌رفتند با او نماز بخوانند. اين چه بود؟ اين يك نقشه‌اى بود كه آخوند را از سياست كنار بگذارند. اسلام را كنار بگذارند؛ و سياست هم كنار و على_' حده. آنها كارهاى خودشان را بكنند و مخازن ما را ببرند و مملكت ما را تحت سلطه قرار بدهند؛ آخوند هم برود توى خانه‌اش بنشيند و حمد و سوره بخواند! خيلى هم كار بكند، چند تا كلمۀ اخلاقى براى مردم بگويد. اين نقشه‌اى بود كه مى‌خواستند كه اسلام را كنار بگذارند از سياست، سياستْ دست آنها، و اسلام هم بركنار. اسلام و سياست پاكروان 10

به من گفت، در همان روز آخرى كه ديگر از حبس بنا بود بيرون بياييم و به آن حصر وارد بشويم ـ حبس دوم ـ گفت كه سياست دروغ گفتن است، خدعه است، فريب است. و كلمه‌اش هم اين بود كه «پدرسوختگى» است! اين را بگذاريد براى ما همين جا مى‌خواست پدرسوختگى كند، يعنى مى‌خواست كلاه سر من بگذارد! من گفتم به اين معنا كه شما مى‌گوييد ما هيچ وقت همچو سياستى را نداشتيم؛ خدعه و فريب و اين چيزها. بعد آمد بيرون و منتشر كرد در روزنامه كه ما تفاهم كرديم با فلانى، و اينكه دخالت در سياست نكند. من هم سر منبر گفتم كه ايشان اين را گفت؛ من هم اين را گفتم. بيخود گفته! اينها مى‌خواهند كه ماها را با همين خدعه و فريب كه سياست خدعه است، شما از سياست كنار برويد. سياست خدعه نيست، سياست يك حقيقتى است، سياست يك چيزى است كه مملكت را اداره مى‌كند؛ خدعه و فريب نيست؛ اينها همه‌اش خطاست. اسلام، اسلام سياست است، حقيقتِ سياست است، خدعه و فريب نيست. اين نماز جمعه يك نماز جمعۀ سياسى است؛ يك اجتماع سياسى است كه مع‌الأسف در سالهاى طولانى از دست ما رفته بود، و مورد طَعْن ديگران هم شده بود. اجتماع حج، اجتماعى سياسى اين اجتماعِ حج از امور بسيار سياسى اسلام است، كه تمام طبقات مستطيع ـ كه هر جاى ايران اسلامى هستند، هر جاى ممالك اسلامى هستند ـ جمع بشوند در هر سال در يك محلى؛ چند تا مجتمع بكنند؛ بنشينند مطالبشان را بگويند؛ بنشينند رفع اشكالاتشان را بكنند. يك همچو مجلسهايى كه اسلام درست كرده، مثل حج، هيچ قدرتى نمى‌تواند درست بكند، هيچ قدرتى. همۀ ممالك اسلامى و سران ممالك اسلامى جمع بشوند كه نيم ميليون جمعيت را يك جايى ببرند، نخواهند موفق شد، با خرجهاى فلان، با تبليغات فلان. خداى تبارك و تعالى با كلمۀ وَلِلّهِ عَلَى‌النّاسِ حجُ‌الْبَيْتِ، 11

با يك كلمه، مردم را فرستاده به آنجا، اجتماعات را فراهم كرده است، مع‌الأسف استفادۀ كم، اجتماعات هست ولى استفادۀ كم. وقتى هم كه كاروانهاى ما در آنجا مى‌رفت. همۀ استفاده‌هايش را آريامهر مى‌كرد و شأن و شئون او را در آنجا مى‌گفتند! در صورتى كه اين اجتماعات، اجتماعات سياسى است، اجتماعى است. بايد در اين اجتماعات، گويندگان، نويسندگان همۀ بلاد مسلمين در آنجا مسائل اسلام را، مسائل مسلمين جهان را [بگويند، بنويسند. ] گرفتاريهايى كه دارند مسلمين؛ از دست كى گرفتارى دارند؛ با آن بايد چه بكنند؛ دولتهايى كه با مسلمين چه مى‌كنند بايد با او چه بكنند. كوشش كنند در وحدت كلمه؛ كوشش كنند در اينكه مطلب را همه يكى قرار بدهند. اعتصام بحبل‌اللّه‌ سرمشق است ديگر. خداى تبارك و تعالى فراهم كرده اسبابش را، و ما مسلمين نمى‌توانيم از آن استفاده كنيم. بى‌عُرضه هستيم! او فراهم كرده همه را، سالى يك دفعه حج، آن كنگرۀ عظيمى كه در دنيا سابقه ندارد، لكن مى‌روند آنجا و كار مثبتى انجام نمى‌دهند. از اول [كه ]مى‌روند، فكر اينند كه مثلاً سوغاتى چقدر ببرند! فكر آنى كه بايد باشند نيستند. اعمالشان را به جا مى‌آورند؛ بعد هم هيچ كلمه‌اى راجع به گرفتاريهاى مسلمين، گرفتاريهاى اسلام اين گرفتاريهايى كه همۀ دول اسلامى الآن مبتلا به آن هستند، فكر اين نيستند. و ان‌شاءاللّه‌ اگر اسلام يك ظهورى پيدا كرد، واقعيتش يك نمايشى داد، اميدوارم كه حج هم درست بشود. ضرورت حفظ نهضت بايد اين نهضت را حفظش كنيد. شما با دست خالى يك امپراتورى بزرگ را نه، دنيا را، شكست داديد. الآن به ما مى‌گويند كه ايرانى‌ها ملتفت نيستند چه كردند. خارج مى‌فهمند، خارج كه مى‌رويم، عظمت اين نهضت و عظمت اين فداكارى ايران در خارج منعكس است. هر كه از خارج مى‌آيد و از هر جا مى‌آيد ـ همين چند روز هم، ديروز هم، يك نفرى از بيرون آمد، و از بنگلادش هم يك دسته‌اى آمده بودند ـ اينها مى‌گويند كه همۀ توجهات الآن به ايران است، همۀ دستجات متوجهند به ايران. ايران سرمشق همۀ مسلمين شده است، و بايد بشود ان‌شاءاللّه‌. اين را حفظش كنيد. بدانيد كه ماها هيچ نيستيم، هيچ! براى خودتان يك چيزى خيال نكنيد.نه من و نه تو، نه هيچ‌كس هيچ نيستيم. هرچه هست خداى تبارك و تعالى است، اوست كه شما را غلبه داد. «اللّه‌اكبر» شما را غلبه داد و با مشت خالى همه چيز را در هم شكستيد. اين ايمان اسباب اين معنا شد. اين توجه به خدا اسباب اين شد كه بچه اينقدرى و پيرمرد هشتاد ساله و زنهاى محترمه و مردهاى عزيز، همه را به بيرون ريخت مقابل يك دستگاه ظلمى قرار داد. اين اسلام بود، اسلام. اسلام همه چيز دست اوست؛ و ما هيچ هستيم، اين را حفظش بكنيد، اين اسلام و اين نهضت را با اسلاميتش حفظ كنيد. و خداوند ان‌شاءاللّه‌ شماها را حفظ كند براى نگهدارى اين نهضت. و تا اين نهضت هست، از هيچ چيز نترسيد، ترس به دلتان راه ندهيد. اين حرفهايى كه كردستان چه شده و بلوچستان چه، اينها حرف است. آنها هم برادر ما هستند، و آنها هم مفسدين را بيرون مى‌كنند. و هيچ وقت به دلتان راه ندهيد كه مايى كه آن قدرت عظيم را در هم شكستيم حالا از يك حزب مثلاً دمكرات و از چهار تا جوان مثلاً ترسيديم! هيچ اين حرفها نيست در كار. مملكت شما بحمداللّه‌ بيمه شد و خداوند با شماست، به شرط اينكه شما هم به وظيفه‌تان عمل بكنيد. شما وفاى به عهدتان بكنيد، خدا هم وفا مى‌كند. شما توجه به اسلام داشته باشيد و آنطورى كه اسلام فرموده است عمل بكنيد، خداوند هم پشتيبان شماست. خداوند ان‌شاءاللّه‌ به شما صحت و سلامت و عظمت و قدرت عنايت كند. و من هم دعاگوى همه‌تان هستم و علاوه خدمتگزار همه هستم.

  1. ـ اشاره به شاه عباس اول صفوى.
  2. ـ خسرو اول، ملقب به انوشيروان عادل از شاهان سلسلۀ ساسانى جلوس 531 م. در آغاز سلطنت خود، تمام برادران و اولاد ذكور آنان را به قتل رساند.
  3. ـ اشاره به سخنران قبل از فرمايشات امام.
  4. ـ رياكارى، دورويى، فريبكارى.
  5. - حضرت رسول اكرم ص: «حُسَيْنٌ مِنِّى وَ اَنَا مِنْ حُسَيْنٍ». حسين از من است و من از حسينم. المستدرك؛ ج 3، ص 177 و بحارالأنوار، ج 43 ، ص 261.
  6. ـ سورۀ قصص، آيۀ 5: «و ما اراده كرديم منت گذاريم بر آن طايفۀ مستضعف در آن سرزمين، و آنها را پيشوايان خلق قرار دهيم و وارث حكومت و جاه فرعونيان گردانيم».
  7. ـ سُقْم: بيمارى، دروغ.
  8. ـ امام ششم - عليه‌السلام - فرموده‌اند: «لَيَعُدَنَّ أَحَدُكُمْ لِخروجِ القائِم وَلَوْ سَهْمَاً». هريك از شما خود را براى ظهور قائم ع آماده كند ولو به داشتن يك تير. بحارالأنوار، ج 52 ، ص 366، ح 146. مكيال المكارم، ج 2، ص 423.
  9. ـ گبر: مجوس، زرتشتى.
  10. ـ حسن پاكروان، معاون نخست وزير و رئيس سازمان اطلاعات و امنيت كشور ساواك، كه از دوستان و معتمدان شاه به شمار مى‌رفت و در آغاز نهضت اسلامى چند بار از سوى شاه، مأمور گفتگو با امام گرديد.
  11. ـ بخشى از آيۀ 97 سورۀ آل عمران: «و مردم را حج و زيارت آن خانه واجب است».

عنوان :

مقایسه رژیم پهلوى با دولتهاى اموى و عباسى فلسفه عزادارى امام حسین (ع) ضرورت حفظ جمهورى اسلامى با محتواى اسلامى

مرجع :

صحیفه امام (۱۰) صفحه ۱۴۱

مکان :

قم

تاریخ :

۱۳۵۸-۰۷-۰۴

حضار :

هیات فاطمیون تهران