
بسم اللّه الرحمن الرحيم إنّا للّهِ وَ إنّا اِلَيْهِ راجِعُون حذف افراد متعهد مقصد اصلى دشمنان من به همۀ بازماندگان شهدا ـ كه بايد بگويم همۀ ايران بازماندگان اين شهدا هستند ـ تسليت عرض مىكنم. ما از خدا هستيم، ما هرچه داريم از اوست. از خود هيچ نداريم و آنچه كه هديه مىكنيم به اسلام، هديهاى است كه از خداى تبارك و تعالى به ما مرحمت شده است و ما امانتها را به او برمىگردانيم و اين امانتها با پاكى و سرفرازى به سوى خداى تبارك و تعالى شتافتند و موجب سرافرازى ملت و مظلومين جهان واقع شدند. آنها پيشقدم شدند و همۀ اشخاصى كه در جبههها و پشت جبههها از پانزدۀ خرداد به اين طرف به سوى حق تعالى شتافتند، موجب سرفرازى ملت ما و مظلومين جهاناند. آنچه مهم است براى ما اين است كه ما چه بايد بكنيم. آنها خدمت خودشان را به اسلام كردند و آن وقت خداى تبارك و تعالى مقدر فرمود به خدمت او شتافتند. مهم براى ما اين است كه ما به تكليفمان عمل بكنيم. به آنچه خداى تبارك و تعالى فرموده است عمل بكنيم. پيش كسانى كه به خدا ارتباط دارند، شهادت عزيزان مطرح نيست، خدمت عزيزان مطرح است. آنها خدمت خودشان را كردند و براى اين ملت سرمايه هايى بودند كه از دست رفت، لكن راهى كه آنها رفتند بايد ما هم با هوشيارى آن راه را تعقيب كنيم. يك جريانى از اول نهضت و از اول انقلاب در مقابل انقلاب در كار بود. مسئلۀ اتفاقى نبود كه افراد مؤثر را، افرادى كه براى اين ملت سرمايه بودند، يكى بعد از ديگرى يا شهيد كردند يا خواستند شهيد كنند و خداوند حفظ كرد. اين طور نبود كه من باب اتفاق يك كسى مرحوم مطهرى را ترور كند يا مرحوم مفتح را يا آقاى هاشمى را يا آقاى خامنهاى را يا مرحوم بهشتى را يا اين وزرايى كه براى اسلام هر كدام ارزشمند بودند و آن وكلايى كه متعهد و مفيد بودند. مسئله يك مسئلۀ تنظيم شده بود و هست. مسئلهاى بود كه از اوّل كه اين انقلاب يك شكلى به خودش گرفت از آن وقت شروع شد به اين مسائل. از همان وقت كه به جمهورى اسلامى مردم مىخواستند رأى بدهند مورد تحريم واقع شد. يك دستهاى، يك گروهى تحريم كردند و وقتى كه مجلس خبرگان تأسيس شد در تأسيسش مخالفتها شد و بعد از آنكه ديدند تأسيس شد و اشخاصى كه در مجلس خبرگان هستند فقها هستند يا دانشمندانى كه در خط اسلام هستند، شروع به مخالفت شد و طرح انحلالش پيش يك عدهاى ريخته شد و خداوند حفظ كرد. من باب اتفاق نبود كه وقتى مجلس شورا مىخواست تأسيس بشود باز مخالفتها شد و وقتى هم تأسيس شد باز در خود مجلس افرادى در آن موادى كه براى حفظ اسلام و حفظ استقلال كشور مفيد بود، مورد اشكال واقع شد. اين يك مسئلهاى بود و يك جريانى. اين جريان هست همراه با اين انقلاب، همزاد با اين انقلاب و همراه با اين انقلاب و الآن هم هست و بعدها هم خواهد بود. بىجهت نيست كه يك كسى در مجلس شورا انگشت مىگذارد روى يك مادهاى كه آن ماده بر حسب خواست اسلام ادامه دهندۀ اسلام و ادامه دهندۀ راه اسلام است، 1
آن ماده مورد مؤاخذه قرار مىگيرد و مخالفت. و من باب اتفاق نيست كه بعد از آنكه آن مسئله هم گذشت، دولت وقتى كه يك دولت اسلامى است و متعهدى است مورد اشكال و مورد هتك قرار مىگيرد و مجلس وقتى كه مجلس اسلامى و اكثر افراد آن افراد متدين، متعهد هستند، مجلس را مورد مؤاخذه قرار مىدهند و گفته و مىگويند كه اينها اشخاصى هستند كه نمىتوانند كارى انجام بدهند. قضيۀ توانايى دولت نيست و توانايى مجلس نيست، قضيه اين است كه اين مجلس اسلامى نبايد باشد، اين دولت اسلامى نبايد باشد. قضيه آقاى بهشتى نبود، شما ديديد كه در طول اين يك سال، دو سال با چه افرادى مخالفت شد. قضيه شخص افراد نبود، قضيه همان جريان بود كه با اصل اساس مخالفت باشد. قضيۀ دفترهاى هماهنگى در سراسر كشور يك قضيه من باب اتفاق و عادى نبود؛ قضيۀ مخالفت با دولت اسلامى و هر روز در هر گفتارى و در هر نوشتهاى حمله به دولت، به اينكه اين دولت كارى از او بر نمىآيد. قضيه اين نيست، قضيه اين نيست كه مجلس يك مجلس غيركارآيى است و از اشخاص غير مطلع تشكيل پيدا كرده. مسائل اين نيست، مسئله اين نيست كه قوۀ قضائيه به دست انحصارطلبان افتاده است. مسائل اصلى آنها اين نيست. مسائل امريكاست و اسلام؛ جريان، جريان امريكايى در مقابل اسلام. از همان اول، از همان وقتى كه احساس اين شد كه شاه بايد برود، از همان وقت بختيار مىآيد و بختيار از يك گروه ملى گرا. من باب احتياط هم آنها مىگويند كه ديگر او از حزب ما و از جبهه نيست. اين احتياطى بود كه كردند كه اگر او كنار رفت، باز جبههاى در كار باشد. از همان وقت كه ديگر اساس سلطنت سست شد، اين جريان در كار افتاد. همان وقت كه من در پاريس بودم اين جريان شروع شد. همان وقت هم مىخواستند كه شاه را نگه دارند، به اسم اينكه او سلطنت كند نه حكومت، با اين اسم مىخواستند حفظش كنند و از همان وقت هم مىخواستند كه بختيار را بياورند و با ما آشتى بدهند، ما كانَّهُ نزاعمان با بختيار بود از اين جريان. از اول يك جريانى منسجم شده و برنامه ريزى شده در كار بود و ما درست توجه به آن نداشتيم. كمكم هى مطالب معلوم شد، كمكم خودشان را لو دادند و رسيد به اينجا كه من هر چه جديّت كردم كه نرسد به اينجا، رسيد. نه از باب اينكه به اينها اعتمادى داشتم، از جهات ديگرى كه به خود آقايان گفتم. حالا رسيده جريان به اينجا كه از حفظ شاه و بعدش بختيار و بعدش شوراى سلطنتى و بعدش اصل جمهورى اسلامى كه با آن مخالفت مىشد و بعدش مجلس خبرگان و بعدش مجلس شوراى اسلامى و بعدش دولت و بعدش قوه قضايى كه با همه مخالفت مىشد. نه از باب اينكه با رجايى و بهشتى و هاشمى و امام جمعه تهران مخالفتى داشتند، چه مخالفتى؟ يك جريانى بود كه بايد افراد متعهد نباشد. اگر شد آنها را از صحنه بيرون كنند و منعزل كنند از مردم، بهتر. شايعه سازى كنند كه حتى اين اجناسى كه براى جنگزدهها مىخواهند ببرند اين مىرود تو جيب آقاى بهشتى و آقاى خامنهاى و آقاى كذا، آقاى هاشمى. هر جنايتى كه در ايران به دست خود آنها واقع مىشد به مردم مىگفتند كه اينها كردند. اين يك جريانى بود و هست كه مىخواهند اين كشور را با آن جريان بكشند به طرف امريكا. خوب اگر به طرف امريكا كشاندند شوروى هم شريك است. امريكا تنهايى نمىتواند، بايد با هم باشند و اين جريان بالفعل هست. آن طور مسائل يكىيكى گذشت و از آن، طرفى نبستند، از اين كشتار دستجمعى كه در تاريخ پارلمانهاو دولتهاى دنيا كم نظير يا بىنظير است، از اين هم فايدهاى نبردند. حالا همان شلوغكاريها را، هى حالا مىبينند فايده نمىبرند، يك فايده را دلشان مىخواهد ببرند و آن اين است كه تخريب كنند، خرابكارى بشود، خود خرابكارى را مىخواهند. لزوم هوشيارى در مقابل توطئهها و معرفى خرابكاران ملت ما امروز تكليفش اين است كه تمام افراد، تمام افراد ملت، چشم و گوششان را باز كنند و رفت و آمدهاى آنها را كنترل كنند. اگر نشسته ملت كه براى او پاسدارها فقط، كميتهها فقط، دولت فقط، انجام وظيفه بدهد، اين اشتباه است. همۀ افراد الآن موظفاند به اينكه اين مسائل را تعقيب كنند. اين خرابكارهايى كه در گوشهها خزيدهاند و مشغول خرابكارى هستند و معالأسف، جوانهاى بىتوجه ما را، دخترهاى خردسال ما را، پسرهاى خردسال ما را اغفال مىكنند، بايد پدر و مادر اينها توجه داشته باشند كه آنها را، آنها به تباهى مىكشند، براى اينكه آب گل آلود بشود، اگر بتوانند بهره بردارند و اگر نتوانند هم لا اقل اين ديوار را خرابش كنند. تمام پدر و مادرها و اقوام و عشيرهها موظفاند كه اين بچههاى گولخورده را، اين پسرهاى گولخورده را، اين دخترهاى گولخورده را، اينها را نصيحت كنند. اينها را از اين كار كه بر خلاف مسير ملت است، بر خلاف مسير اسلام است اينها را بازدارند از اين كارها، ننشينند كه بچههايشان بروند در بين مردم و خرابكارى كنند و گرفتار بشوند و به جزاى خودشان برسند و در آن دنيا هم به جزاى خودشان برسند. نگذارند، اين بچهها گول خوردهاند؛ محتاج به نصيحت هستند. من از آن جوانهايى كه از اينها گول خوردند به عنوان اينكه: «ما مىخواهيم براى اين ملت يك كارى انجام بدهيم، ما مىخواهيم آخوندها نباشند، آنها براى ملت نيست، آنها براى انحصارطلبىهاى خودشان هست، ما مىخواهيم براى شما كار بكنيم». من تعجبم از اين جوانها كه افعال اينها را ناديده مىگيرند. يك عمر كشاورز زحمت مىكشد، يك كبريت منافق، اين را به آتش مىكشد. اينها اشخاصى هستند كه براى ملت ما مىخواهند خدمت بكنند!! در خيابان مىريزند و مردم عادى كه دارند رفت و آمد مىكنند، اتومبيلهاى عادى كه دارد رفت و آمد مىكند، اينها را مىكشند و به آتش مىكشند و سر مىبرند و به طور فجيع مىكشند اينها را. اينها اشخاصى هستند كه براى مردم كار مىكنند، براى خلق كار مىكنند!! تكليف ملت امروز اين است كه تمامشان توجه كنند كه اين خرابكارها را شناسايى كنند، شناسايى كنند و معرفى كنند به كميتهها و دادگاهها و هرجا نزديكشان است. خودشان وارد عمل نشوند، همان شناسايى كنند يا لااقل يكى را بگيرند بدهند دست پاسدارها و قواى انتظامى، ننشينند كه ديگران كار بكنند. مصلحت، مصلحت همه است. امروز مثل سابق نيست كه ملت به حساب نيايد و يك دولت جائرى سر كار باشد كه بخواهد همۀ استفادهها را خودش ببرد و ملت را كنار بگذارد. امروز روزى است كه شما همه با هم مىخواهيد اين كشور را به سعادت برسانيد و از دست قدرتهاى فاسد بيرون كنيد. امروز بايد همۀ شما سازمان اطلاعات باشيد، از اجزاى سازمان اطلاعات باشيد. همۀ ماها مكلفيم كه اگر از اين خرابكارها كسى را يافتيم ـ و بايد هم دنبال اين باشيم كه بيابيم اينها را ـ معرفى كنيم تا قواى انتظامى و نظامى بگيرند و تحويل دادگاهها بدهند و محاكمه بشوند. محاكمهها هم بايد محاكمات عادلانه باشد، بر طبق موازين شرعى باشد، ننشينيد تا اينكه اينها خرابكارى را توسعه بدهند. اينها اجيرند كه اين خرابكاريها را هرچه مىتوانند توسعه بدهند و در هر جاى از كشور يك شلوغى به كار بياورند، يك خسارتهايى وارد كنند به خيال اينكه ملت كمكم خوف پيدا بكند و اين مسير خودش را رها كند، حالا كه مسير رها شد و ملت ديگر ترسيد و كنار نشست، آنها وارد ميدان بشوند، حكومت را از بين ببرند و مجلس را از بين ببرند و يك مجلس و يك حكومت به صورت اسلامى و در باطن آن نحوى كه خود آنها مىخواهند و امريكا مىخواهد. ما نبايد بنشينيم و تماشاچى باشيم. ما بايد فعالانه عمل بكنيم. اگر شهيد داديم فعاليتمان بيشتر بشود. آنهايى كه شهيد دادند فعاليتشان بيشتر بشود؛ براى اينكه از دست دادند يك افراد با ارزشى را و بايد دنبال كنند تا پيدا بكنند آن اشخاصى كه اين جنايتها را كردند و مىكنند. توجه به جنگ و شركت آگاهانه در انتخابات و ما، همۀ ملت بايد توجه به جنگ داشته باشد و اين كشتارهايى كه شايد يكى از انگيزههايش هم اين باشد كه مردم ذهنشان از جنگ منصرف بشود و ما ـ خداى نخواسته ـ در جنگ ببازيم كه نخواهيم باخت، لكن طول بكشد. اذهان خودتان را، سرتاسر كشور اذهان خودشان را، همۀ ملت متوجه به جنگ كنند. اساس اين است كه ما در آنجا پيروز بشويم و انشاءاللّه، پيروز مىشويم. اينكه شخصيتهاى بسيار ارجمندى از دستمان رفت نبايد ما را از آن مسائلى كه همان شهداى ما مورد نظرشان بود و اساس خدمتشان بود، ما فراموش كنيم. ما بيشتر بايد توجه بكنيم به آن چيزى كه اين شهداى ما در مجلس، اين شهداى ما در دولت، شهداى ما در قوۀ قضايى، آنها را ما از دست داديم، بايد طريقۀ آنها را كه همه اين مسئله بود كه جنگ را ما ببريم و تفالههاى امريكا و شوروى را از كشور خودمان پاكسازى كنيم و كشور خودمان يك كشور اسلامى مستقل، آزاد باشد بايد ما آن طريقه را فراموش نكنيم. در رأس همۀ امور توجه باشد به اينكه اين جنگ بايد به پيروزى ختم بشود انشاءاللّه و انشاءاللّه مىشود. در هر صورت ما تكليف داريم. من ديروز راجع به تكليفى كه به همۀ ملت متوجه است، به زن و مرد و آن كسى كه به حد رأى دادن قانونى رسيده واجب است اين مسئله كه در پاى صندوقهاى تعيين رئيس جمهور حاضر بشوند و رأى بدهند. چنانچه سستى بكنيد، كسانى كه مىخواهند اين كشور را به باد فنا بدهند، ممكن است پيروز بشوند. بايد همۀ شما، همۀ ما، زن و مرد، هر مكلف همان طور كه بايد نماز بخواند، همان طور بايد سرنوشت خودش را تعيين كند. ما يك سيلى خورديم از اشتباه، ما همۀ اين نابسامانيهايى كه الآن داريم براى اينكه اشتباه كرديم، نبايد اشتباه تكرار بشود. د